محمد بن على ظهيرى سمرقندى
113
سندباد نامه ( فارسى )
بيت اينست هميشه عادت چرخ كبود * چون بىغمى اى « 1 » ديد زوال آرد زود 1 اين مقدّمات از بهر آن تقرير افتاد تا پادشاه تعجيل را كه از نتايج تسويل شيطان و طلايع حرمان « 2 » است به سيرت مرضيه و عادت حميدهء خود راه ندهد كه عواقب شتابزدگى و خواتم ترك تأنّى ، ندامت و غرامت بود و « 3 » العجلة من الشّيطان 2 . خاصّه كه زنان را مقرّ در وكر مكر و آشيانهء غدر باشد و « 4 » داستان ايشان از الحان هزاردستان عجبترست و حيلت و خديعت ايشان از ريگ بيابان بيشتر و اگر شاه درين « 5 » معنى اجازت فرمايد ، داستانى روايت كنم و حكايتى بگويم « 6 » . شاه فرمود : بگوى « 7 » . داستان زن بازرگان با شوهر خويش « 8 » دستور عدل فرماى صايب رأى گفت « 9 » : در روزگار گذشته و ايّام رفته ، بازرگانى بود كه به نعمت و رفاهت « 10 » شهرتى داشت و به تموّل و ثروت معروف و مذكور بود و در ابواب حراثت و دهقانى و عمارت و بازرگانى ، حاذق و دانا بود و « 11 » بر صنعت اصحاب ضيعت ماهر و در مباشرت اشغال دهقانى كيّس و قادر . وقتى از براى مصالح معيشت و رعايت اسباب فراغت و طلب تحصيل تفرّج و استراحت و « 12 » مطالعت عقار و ضيعت و استطلاع غرس « 13 » و زراعت مسافرتى كرد و مدّتى از براى اتمام و اهتمام آن بماند . زن او آن فرصت غنيمت شمرد « 14 » و گفت « 15 » : « الدّهر فرص و الّا فغصص » . 3 شعر الدّهر خدّاعة خلوب * و صفوه « 16 » بالقذى مشوب
--> ( 1 ) . آتش : بىغمى ( 2 ) . آتش : و خذلان ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . آتش : « التأنى من اللّه » در آغاز اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 4 ) . آتش : واو ندارد ( 5 ) . آتش : ازين ( 6 ) . ازمير : بازگويم ( 7 ) . ازمير : « شاه . . . بگوى » ندارد ( 8 ) . آتش : « با شوهر خويش » ندارد ( 9 ) . ازمير : گفت كه ( 10 ) . ازمير : رفاهيّت ( 11 ) . آتش : واو ندارد ( 12 ) . آتش : به مطالعت ( 13 ) . آتش : عرس ( تاشكند مطابق متن ) ( 14 ) . آتش : « و آن غيبت ، غنيت گمان برد » اضافه دارد ( 15 ) . آتش : با خود گفت ( 16 ) . ازمير : صفوها